تبلیغات
مــنــجـی عــالـم بــــشـــــــریـــــت - گریه پیامبر صلى الله علیه و آله ! (داستان بحارالانوار)
 
درباره وبلاگ


ایـــــــن وب بــــــــه بـــررســــــی تـــــــحــولات آخـــــرالـــــــزمــــان ومــــقالاتــــــی درباره امــــــــام زمـــــــان (عج)مـــــــــی پــــردازد.

مدیر وبلاگ : سمیه رضایی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من ؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اللهم عجل لولیك الفرج
مــنــجـی عــالـم بــــشـــــــریـــــت
او خواهـــــــــــــــــــــــد آمـــــــــــــــــــــــــــــــــد.....




رسول خدا صلى الله علیه و آله شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نیمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاریكى مشغول دعا و گریه زارى شد.
امّ سلمه كه جاى رسول خدا صلى الله علیه و آله را در رختخوابش ‍ خالى دید، حركت كرد تا ایشان را بیابد. متوجه شد رسول اكرم صلى الله علیه و آله در گوشه خانه ، جاى تاریكى ایستاده و دست به سوى آسمان بلند كرده اند. در حال گریه مى فرمود:
خدایا! آن نعمت هایى كه به من مرحمت نموده اى از من نگیر!
مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان !
خدایا! مرا به سوى آن بدیها و مكروههایى كه از آنها نجاتم داده اى برنگردان !
خدایا! مرا هیچ وقت و هیچ آنى به خودم وامگذار و خودت مرا از همه چیز و از هر گونه آفتى نگهدار!
در این هنگام ، امّ سلمه در حالى كه به شدت مى گریست به جاى خود برگشت . پیامبر صلى الله علیه و آله كه صداى گریه ایشان را شنیدند به طرف وى رفتند و علت گریه را جویا شدند.
امّ سلمه گفت :
- یا رسول الله ! گریه شما مرا گریان نموده است ، چرا مى گریید؟ وقتى شما با آن مقام و منزلت كه نزد خدا دارید، این گونه از خدا مى ترسید و از خدا مى خواهید لحظه اى حتى به اندازه یك چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد، پس واى بر احوال ما!
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:
- چگونه نترسم و چطور گریه نكنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم ، در حالى كه حضرت یونس ‍ علیه السلام را(3) خداوند لحظه اى به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمى بایست !





نوع مطلب : حکایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 آذر 1390 :: نویسنده : سمیه رضایی
نظرات ()
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 04:05 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my blog so i came to
“return the favor”.I'm trying to find things to improve my website!I suppose its
ok to use a few of your ideas!!
یکشنبه 27 فروردین 1396 06:03 ب.ظ
Thanks to my father who told me about this website, this webpage is
in fact remarkable.
جمعه 25 فروردین 1396 08:56 ق.ظ
My developer is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on a
number of websites for about a year and am nervous about
switching to another platform. I have heard great things about
blogengine.net. Is there a way I can transfer all my wordpress content
into it? Any kind of help would be really appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر